![]() |
![]() |
|
| تابیکران خویشم گامی دگر نماندست.....................آغوش مهر بگشا،ای راز روزگاران |
|
در نوجوانی چقدر تنهایی ام را در اتاقک رویای سبزم حبس نمودم تا لمس کنم طراوت آینده را. حالا.....اما چرا به نرمیٍ گذشته نیست!؟... آیا می توان باور کرد حضور سبز خدایی دیگر حاصل نخواهد شد؟ کجاست آن آرامش بی تکرار!؟ کجاست آن آسایش بی چیز!؟... ............................................... ... کاغذ مچاله ... ... به انتظار تو تمام فصلها را خواهم گریست تا با تو در فصل دوستی جشن پیروزی برپا کنم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط 64 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
…در نوازشهای باد
در گل لبخند دهقانان شاد در سرود نرم رود خون گرم زندگی جوشیده بود نوشخند مهر آب آبشار آفتاب در صفای دشت من کوشیده بود شبنم آن دشت از پاکیزگی گوییا خورشید را نوشیده بود… |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ مازیار ناظمی سایت رسمی مصطفی مستور مرکز کد آهنگ برای وبلاگتون آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|