![]() |
![]() |
|
| تابیکران خویشم گامی دگر نماندست.....................آغوش مهر بگشا،ای راز روزگاران |
|
من شکستم. و تو با رفتنت شیطان را به من هدیه می کردی و مرا به میهمانی مرگ می بردی من چه آسان سر تسلیم فرود می آوردم شیطان را می پذیرفتم و مرگ را باور می کردم . ... کاغذ مچاله ... ...شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد خاک کم آب شده ، مثل کویری تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال درین فصل شکوفا می شد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط 64 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
…در نوازشهای باد
در گل لبخند دهقانان شاد در سرود نرم رود خون گرم زندگی جوشیده بود نوشخند مهر آب آبشار آفتاب در صفای دشت من کوشیده بود شبنم آن دشت از پاکیزگی گوییا خورشید را نوشیده بود… |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ مازیار ناظمی سایت رسمی مصطفی مستور مرکز کد آهنگ برای وبلاگتون آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|