![]() |
![]() |
|
| تابیکران خویشم گامی دگر نماندست.....................آغوش مهر بگشا،ای راز روزگاران |
|
آن دل که تو دیده ای ز غم خون شد و رفت و ز دیده ی خون گرفته بیرون شد و رفت روزی به هوای عشق صیدی می کرد لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت ... کاغذ مچاله ... ... تا موج موج این بحر ما نیز رهسپاریم با جوی ها بگویید ، ای قطره های باران ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط 64 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
…در نوازشهای باد
در گل لبخند دهقانان شاد در سرود نرم رود خون گرم زندگی جوشیده بود نوشخند مهر آب آبشار آفتاب در صفای دشت من کوشیده بود شبنم آن دشت از پاکیزگی گوییا خورشید را نوشیده بود… |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ مازیار ناظمی سایت رسمی مصطفی مستور مرکز کد آهنگ برای وبلاگتون آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|