تبليغاتX
.::: تابیکران :::.
تابیکران خویشم گامی دگر نماندست.....................آغوش مهر بگشا،ای راز روزگاران

امروز باران بارید

سرد و لطیف و نم نم

الماس گونه می ریخت

از اوج، از آسمان

 

امروز دیدم تورا

گذشتی از کنارم

دیدم تو را ولی تو

بودی شبیه طوفان

 

آمدم از پی تو

دنبال جای پایت

همچون پرنده ای خیس

پریدم زیر باران

 

فردا اگر بیایی

اگر باران ببارد

دوباره خواهم آمد

به دنبالت شتابان

...................................

... کاغذ مچاله ...

 

... اگه روزی از کنار کفترا رد شدی و نپریدن، فکر نکن ندیدنت، بدون آدم حسابت نکردن !!

..................................

و دیگر خداحافظ

یک خداحافظی سی روزه

یا نه، شاید بیشتر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط 64 | 

پنجره را رو به بهار می گشایم

صدای رهگذران

بلندتر از کاج ها ی قد کشیده

به داخل اتاق هجوم می آورد

 

اتاقم لبالب از بوی صدای رهگذران

دلم مالامال از اشتیاق بهار

به آسمان نگاه می کنم

 

تاچشم کار می کند خالی ست

خالی از همه چیز و هیچ چیز

چه مرموز و شگفت انگیز

 

من در آن سوی آسمان

به سمت افق های سرخ

پشت درختان طولانی کاج

به دنبال تو می گردم.

                 " ۸۵/۴/۳ ، 1:30 بامداد"

.................................

... کاغذ مچاله ...

 

... " دوزخیان زمین" چشم طمع به آسمان دوخته اند...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 4:51 قبل از ظهر  توسط 64 | 

... یادت میاد اولین باری که دیدمت من و مهدی بودیم و تو و موسوی و خانم رئیس!. جلوی آزمایشگاه بودیم و معصومه داشت حرف از انجمن و هسته ی علمی همکاری بین اینا می زد و تو هم مثل همیشه می خـندیدی.

 

... یادت میاد اولین باری که دیدمت من و مهدی و احد بودیم که تو با شام پونزده شونزده نفر آدم گشنه اومدی و سوار تاکسی شدیم. توی دلت گفتی این دیگه کیه مهدی با خودش آورده؟ رفتیم فلکه جهاد تا بریم فردو ! این اولین سفر من با گروه شما بود.

 

... یادت میاد اولین باری که دیدمت توی مینی بوس توی راه مرنجاب بودیم. اون موقع من خیلی از بچه ها مخصوصا تو رو نمی شناختم. توی اون سفر بود که با هم آشنا شدیم. چه سفر خوبی بود.

 

... یادت میاد اولین باری که دیدمت همراه باقر و با فاطمه کوچولو اومده بودی تا بریم ده نمک. که خوشبختانه ! راه رو گم کردیم و توی بیابون کنار یه مرغ داری متحرک ! چادر زدیم و شب اونجا موندیم. هیچ فکرشو نمی کردی یه روزی بشی آبجی بزرگه ی من !

 

... یادت میاد اولین باری که دیدمت توی جلسه معارفه و هماهنگی انجمن علمی بود. ما 5 نفر بودیم و شما 7 نفر. ترسیده بودین کم بیارین این همه آدم آورده بودین؟!

 

... یادت میاد اولین باری که دیدمت...

........................................................................

... کاغذ مچاله ...

 

...دنیای سینما هفته ای که گذشت شاهد نمایش عمومی"قطار سه و ده دقیقه به یوما" کار جدید"راسل کرو"بود. او در این وسترن جدید سینما در نقش منفی بازی کرده است.این اولین باریست که کرو در یک نقش منفی ظاهر می شود کرو هفتم آوریل سال1964 در نیوزیلند به دنیا آمد. او که سال2000برای" گلادیاتور"اسکار بهترین بازیگر مرد سال را گرفت2سال پس از آن از سوی دولت استرالیا بعنوان گنجینه ملی این کشورمعرفی شد. کرو دوران کودکی ونوجوانی اش را در استرالیا سپری کرد.از همان دوران کودکی به کار بازیگری پرداخت.در این دوران او ستاره مجموعه های تلویزیونی بود.اولین فیلمش رادر سال1992بازی کرد و همین فیلم کافی بود تا نامش را در سطح وسیعی مطرح کند.2سال بعد اولین فیلم امریکایی اش "مبلغی از ما"را بازی کرد.شارون استون او را برای وسترن"چابکدست و مرده"1995 انتخاب کرد.درفیلم بعدی اش "تقوا"1995در کنار دنزل واشنگتن ظاهر شد.با"محرمانه لس آنجلس"1997 به طور جدی در بین منتقدین سینمائی محبوب شد.اما فیلم بعدی اش"رمز آلاسکا"1999 هیچ موفقیتی برایش نداشت.با این وجود"ذهن زیبا"2001موفقیت گذشته را برایش تکرار کرد.با آنکه اولین نقش اول خود را در سن 25 سالگی گرفت ولی نقشهایش را با دقت انتخاب می کند ودر صنعت سینمای امریکا از بازیگران تراز اول است.نکته جالب اینکه کرو بخاطر بازیگری تحصیل را رها کرد.از جمله بازیگرانیست که هنگام حضور جلوی دوربین درنقش غرق میشود و بهمین دلیل بارها آسیب بدنی دیده است. فیلم"من آنجا نیستم"را آماده نمایش دارد و مشغول بازی درقسمت جدید مجموعه فیلم "بتمن"با نام "آخرین شوالیه" است.

        

منبع: جام جم ، 24شهریور 1386 ، ضمیمه قاب کوچک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط 64 | 

 ته کوچه

کنار دیوار گلی

زیر تیر چراغ چوبی

کنار عروسک های خاله بازی

توی قفس جوجه اردک ها

 

روی چارپایه چوبی

کنار شیر حوض

همراه زنبیل خرید مادر

و صدای بازی بچه ها

 

روی لبه ی پنجره

هوای سرد زمستان

برف بازی بچه ها

ها کردن توی دست

گلوله برفی ها

 

شر شر بارون

چتر های سیاه چند نفره

روی ترک دوچرخه ی بابا بزرگ

گریه برای آدامس بادکنکی

روبان قرمز دور شاخه ها

 

حیف که کودکی خوب من و تو

با تلنگری  به "ما" شدن نرسید

   ..........................................

... کاغذ مچاله ...

 

... من با کسی حرفی نگفتم

 

کسی آمد که حرف عشق رو با ما زد.

              

            ***

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط 64 | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
…در نوازشهای باد
در گل لبخند دهقانان شاد
در سرود نرم رود
خون گرم زندگی جوشیده بود

نوشخند مهر آب
آبشار آفتاب
در صفای دشت من کوشیده بود
شبنم آن دشت از پاکیزگی
گوییا خورشید را نوشیده بود…

پیوندهای روزانه
وبلاگ مازیار ناظمی
سایت رسمی مصطفی مستور
مرکز کد آهنگ برای وبلاگتون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
پیوندها
اوج مستی
راز گندم
آبی بی انتها
می ناب
صریر بی صدا
هیچکس
دل نوشته های من
نبض خیس حضور
lovegrief
دنیای عکس الکترونیک
دفتر سیمی
ایران 1404
بهزاد بهادری
گروه هنر دزنگار
دفتر شعر من
غزال
ایکا یا شاید بهتر باشه بگم "اینجا قم است"
رسپینا
این سه تا یا همون ما سه تا .کدوم سه تا؟
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM